انبوهی از انسانها
با چهره هایی که مهر مرگ خورده اند
از بیکران کبود آمدند
تا حقارت حیات را
به زنده گانی که از درک معنای
ابتذال حیات عاجزند
نشان دهند
غافل از آنکه
خود به مفهوم فریبی بودند
که بنده ی تاریخ شدند

painted by : samira nozari
2011
Oil on canvas
60 x 40 cm (23.6" x 15.7")
دو مهربان دیگر هم از دنیای وانفسای زندگانی رفتند :
ویسواوا شیمبورسکا که چهارشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۰ و فریدون فریاد که یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ رفتند
به یاد ویسواوا شیمبورسکا شعر " عشق در نگاه اول " اش را زمزمه می کنم :
بالاخره هر آغازی
فقط ادامه ایست
و کتاب حوادث
همیشه از نیمه ی آن باز می شود
و به یاد فریدون فریاد هم شعری از او را زمزمه می کنم :
نور را ذخیره کن
راه بسیاری در پیش داری
شب بسیاری
دوشنبه - ۱۸ بهمن ۱۳۹۰
خواب
تنها خوابی ابدیست که رهایم می کند
و یک طناب
که بتوان
با آن به خوابی رسید
پرسشهایی که در شبانه ی یک پاییز از من شد
بنا بود برای متن مصاحبه ام با خبرگزاری کتاب ایران از خویشتن نویسشی داشته باشم و از آنجایی که همیشه از خویش نوشتن برایم دشوار است به سوالهای مشخص زیر پاسخ دادم . پس آنچه دیدگاه درونی قلبم بود را بیان کردم .
پرسش : خانم نوزری چه چیز شما را خوشحال می کند ؟
پاسخ : خوشحالی واقعی خیلی به ندرت برای من پیش می آید . جنس خوشحالیهای من با تعریفی که در عرف به معنی خوشحالی هست فرق می کند . مثلا" وقتی با خواندن یک شعر زیبا اشک می ریزم یک جور تسکین درونی پیدا می کنم . شاید بتوان به این حالت غمگینانه ام ، خوشحالی گفت . گویی خوشحالی من ،در یک غم خلاصه شده است .
پرسش : چه چیزی شما را خیلی غمگین می کند ؟
پاسخ : نبودن احساس در آدمها مرا غمگین می کند.
پرسش : چرا زندگی می کنید ؟ دلیل زندگی کردنتان چیست ؟
پاسخ : زندگی می کنم چون مرا راهی بجز زندگانی نیست . و دلیلم برای زندگی " احساس " است . تا روزی که احساس دارم یعنی دلیلی برای زندگی دارم ،در غیر این صورت جسما" و روحا" خواهم مرد .
پرسش : چشمهای شما از دیدن چه چیز بسیار خوشحال و چه چیز بسیار غمگین می شود ؟
پاسخ : چشمهایم با دیدن یک اثر هنری خوب ، خوشحال می شود و با دیدن حقایق هستی که جز تلخی چیز دیگری نیست ، غمگین می شود
پرسش : گوشهای شما از شنیدن چه چیز خوشحال می شود ؟
پاسخ : از شنیدن شعر
پرسش : شعر یعنی چه ؟
پاسخ : شعر به نظر من یعنی شعور ، یک شعور برتر و بیشتر
پرسش : آدم بد و آدم خیلی بد کیست ؟
پاسخ : آدم بد کسی است که به نداي درونش گوش نمي دهد ، به احساسش بي توجه است ، با قلبش دوست نيست و آدم خيلي بد كسي است که نه احساس خودش را ميشناسد و نه قادر است احساس ديگران را بشناسد
پرسش : زیبایی پرنده در چیست ؟
پاسخ : زيبايي پرنده در اين است كه توانايي پرواز دارد ، پرواز تا ابديت ، تا رهايي
پرسش : زیبایی از نظر شما یعنی چه ؟
پاسخ : زیبایی یعنی سادگی قلبی
پرسش : چرا رنگ می تواند زیبا باشد ؟
پاسخ : رنگ زيباست چون در پس هر رنگ ، احساسي عميق نهفته است . رنگها يك بار احساسي را بر دوش مي كشند . هر رنگي سمبل يك بار احساسي براي هر كسي است . مثلا" اگر قرار باشد بگويم عشق چه رنگي است ، ميتوانم اينطور بگويم كه عشق گاهي به رنگ خون است و بايد آنرا از دل خاك و خون بيرون كشيد . بعضي لحظات عشق به رنگ آبي است ، گاهي سياه است و خلاصه اينكه رنگها چون بار احساسي دارند زيبا هستند
پرسش : غم یعنی چه ؟
پاسخ : تعریف مشخص غم دشوار است اما غم يعني هر آنچه كه با زبان قابل بيان كردن نباشد ، بلكه با دل بتوان بيان كرد
پرسش : ریشه یعنی چه ؟
پاسخ : ريشه يعني عميق بودن ، يعني يك فضايي كه حجم داشته باشد ، محدود به طول و عرض نباشد ، ارتفاع هم داشته باشد
پرسش : چرا کوه زیباست ؟
پاسخ : كوه اگر به آسمان نزديك باشد و بلند باشد زيباست ، اما با اين حال هرگاه به آن قسمت كوه فكر ميكنم كه پاهايش اسير زمين است غمگين مي شوم
پرسش : پرواز از چه زیباست ؟
پاسخ : پرواز زيباست چون به رهايي رسيدن است
پرسش : مرگ یعنی چه ؟ خوب است یا بد ؟
پاسخ : مرگ يعني همان احساس مرگزاي بودن كه در يكي از شعرهايم به آن اشاره كردم ، تاريكي مطلق خانه ، احساس مرگزاي بودن ، هنوز نمي دانم خوب است يا بد
پرسش : چشمهای شما تا کجای آسمان را می توانند ببینند ؟
پاسخ : تا بالاتر از ابرها را ميتوانم ببينم ، خيلي بالاتر از ابرها را ميتوانم ببينم ، خيلي خيلي خيلي بالاتراز ابرها
پرسش : دورترین نقطه آسمان کجاست ؟
پاسخ : دورترين نقطه ي آسمان همانجايي است كه وقتي به آن فكر مي كنم سرگيجه ميگيرم و حتي وحشت ميكنم ، چون عظيم است ، دورترين نقطه يعني يك جاي خيلي دور از دسترس و دور از چشم
پرسش : چرا شب تاریک است ؟
پاسخ: علت تاريكي شب را نمي دانم اما تاريكي شب را دوست دارم
پرسش : خانم نوزری عشق یعنی چه ؟
پاسخ : عشق ِ زميني براي من مفهوم دارد . عشق يعني احساس دوست داشتنِ از يك آدم به آدم ديگر در اين آدمستان
پرسش : اگر انسان نبودید دوست داشتید چه باشید ؟
پاسخ : اگر انسان نبودم صد در صد پرنده بودن را انتخاب مي كردم ، اما پرنده ي آزاد و نه در قفس
پرسش : آیا در سی سالگی هم شعری هم برای سی سالگی خود خواهید نوشته اید ؟ ( مثل شعر بیست و هفت سالگیتون که نوشته اید )
پاسخ : هنوز خير ، بيشتر در اين سن ، به نوعي باورهاي زنانه رسيده ام ، يك جور بلوغ فكري در منيت زن بودن
چهارشنبه ۹ آذر ۱۳۹۰
معرفی دومین مجموعه سمیرا نوزری در نشریه تخصصی شعر یانوس
معرفی دومین مجموعه شعر سمیرا نوزری در انجمن شاعران ایران
مصاحبه اخیر سميرا نوزري با خبرگزاري كتاب ايران - ايبنا
http://www.ibna.ir/vdce7x8zxjh8wvi.b9bj.html

سرودههای نوزری به زبان انگلیسی منتشر شد
19 آذر 1390 ساعت 9:35

دومین مجموعه شعر سمیرا نوزری به زبان انگلیسی و با عنوان «Lonely Birthday» از سوی نشر فرادید منتشر شد. این دفتر در حقیقت بازسرایی مجدد از اشعار نخستین دفتر این شاعر با عنوان «تولدم را تنهایم» است.
نوزری به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، گفت: این مجموعه در برگیرنده 38 قطعه شعر سروده شده در قالب سپید و به زبان انگلیسی است.
وی درباره فضای شعرهای این مجموعه ادامه داد: فضای این سرودهها، فضایی تاریک و اندوهگین است. تصاویر ارایه شده در کتاب، از شاعر انسانی دلتنگ ترسیم میکنند که تشنه پرواز است.
این شاعر توضیح داد: به عبارت دیگر این انسان در این اشعار میخواهد در فرصت اندکی که دارد از جنس درخت، آب و سنگ باشد. دلیل دیگر دلتنگی من به عنوان شاعر که در این کتاب با آن روبهرو هستیم، نبودن نور و روشنایی است. این دلتنگی در قطعه شعر «A new light» دیده میشود و به نظرم در قطعه «Blue Nostalgia» به اوج خود میرسد.
وی ادامه داد: زبان قطعههای این کتاب گرچه تلخند، اما حکایت از انسانی دارند که به آینده بشر میاندیشد. به عبارت دیگر استفاده از عناصر طبیعت در این اشعار تنها برای زیبا کردن شعرها نبوده، بلکه برای بیان مضامین و اندیشههای مدنظر من بوده است.
نوزری در پایان درباره مضامین شعریاش در این مجموعه افزود: مضامین شعری بهکار رفته در این اشعار اغلب مضامین اجتماعی اند و آنچه آنها را پررنگتر میکند، واقعیتهای تلخ اجتماعی اند.
دومین مجموعه شعر نوزری مقدمهای درباره این شاعر را شامل میشود. در ادامه 37 قطعه شعر با عنوانهایی چون «sorrow» ،«tears» ،«lonely» ،«shadow» ،«sleep» ،«I and crow» و «stranger» آمده اند.
دفتر نخست نوزری 26 قطعه شعر سپید و 10 قطعه نثر ادبی را شامل میشد. در این دفتر که بازسرایی مجدد از اشعار آن مجموعه به زبان انگلیسی است، قطعات منثور به صورت منظوم به انگلیسی برگردانده شدهاند.
نمونه شعری از این مجموعه با عنوان «color»:
I look at the words on the
paper
Stranger and incomprehensible
And multicolored mechanical
Days
I become full of nothingness
I color myself
Not it feel the pain
سمیرا نوزری متولد سال 1361 و فارغالتحصیل رشته مهندسی شیمی پلیمر است. نخستین دفتر شعر او سال گذشته با عنوان «تولدم را تنهایم» از سوی نشر فرادید منتشر شد.
مجموعه شعر « Lonely Birthday» در 84 صفحه و شمارگان هزار نسخه از سوی نشر فرادید منتشر و راهی بازار کتاب شد.
کد مطلب : 123803
آدرس مطلب: http://www.ibna.ir/vdce7x8zxjh8wvi.b9bj.html
پس از انتظاری طولانی دومین کتاب سمیرا نوزری به صورت مشروط مجوز چاپ گرفت
این کتاب مجموعه اشعاری است که به زبان انگلیسی نوشته شده است و به زودی منتشر خواهد شد
( توضیح اینکه کتاب اول نیز با یک مورد شعر حذفی مجوز چاپ گرفته بود )
" بیست و هفت سالگی "
پای رفتنم مدتی است که کند شده است
من که برای جاده خلق شده ام بی تاب می شوم
بی وزنی را حس می کنم
غمی مبهم در لحظه ها جاری است
برکت روزهای آبی را که مرور می کنم با خود می گویم
افسوس که زود گذشتند
من که خلق شده ام تا خط بطلان بر ناتوانی ها بکشم
چه ناتوانم اکنون
چه ناتوان .
سالها شتابان می گذرند
فصلهای خاکستری از راه می رسند
در پس شبها پنهان می شوم
بیست و هفت فصل است که در شب زندگی می کنم
و چنان از تاریکی پر می شوم که معنای روز را نمی بینم
حقیقتهای یاس آور هستی را سیر می نوشم
کودکانه لبخندها را فرو می خورم
تا در زمانی متعالی
لبخند واقعی را نثار تقدیر نیامده کنم
نگاه استوار کوهها که تنها مامن آرامشم بود
مرا مژده می دهد
که باد شمال در هر وزش خود
نسیم خوشبختی را برایم هدیه خواهد آورد
سکوت از چشمانم سر ریز می شود
لبهایم خموشی را با یک اشک فریاد می زنند
تا آه از درونم بجوشد
در یک تلخی بزرگ گم شده ام
قطره ای سرد بر گونه ام نقش بسته است
زن چه تنهاست
و معنای مونث در تار و پود جانش رخنه کرده است
چقدر دلم می خواهد که این تار و پود را پاره کنم
به فراتر از زن برسم
به فراتر از مرد برسم
به جایگاهی که جنسیت رنگ ببازد
و انسانیت پر رنگ شود
صدای یک آهنگ بی معنا روحم را خدشه دار می کند
و اندیشه هایم متوقف می شود
چاپ شده در سال ۱۳۸۹
شعری از سمیرا نوزری در نشریه تخصصی شعر یانوس در لینک زیر
http://www.yanoos.net/blogs/view/post/?blog=book&postid=1226
" آوای حقیقت "
چکمه های استبداد بیرحمند
و بیگناهان محکوم
کشتار که آغاز شد
چهره های بیرحم
خود را در سایه نقاب پاک تو مخفی می کنند
تو اما لبخند بر لب
در هوایی که هنوز مسموم از بدی هاست
در شهری که از آن صدای گلوله می آید
امید شکفتن داری
چاپ شده در سال ۱۳۸۹
گیسویم را بیارای
با گلهای پژمرده ی یائسه
ببین که چگونه
روحم از عریانی می لرزد
مرا عروس ارکیده ها کن
نزدیک تردی پیکرم
طلوع را باور کن
و وقتی به درد رسیدم
در هرم تنت رهایم کن
" نياز "
در اين سرزمين كه هوا در ميان موهايم جاري نيست
هيچ آشنايي نمي بينم
من در گذرگاه عشق
دروازه اي به سوي تن بنا كرده ام
در جزيره هاي دور از خوشبختي
بازوانم را دور تو حلقه مي كنم
و تو كه فاتح من هستي
هق هق ناتمام مرا در آغوش مي گيري
دستهايم از جنس درختند
با روحي برهنه به سوي تو آمده ام
شانه هاي خاكي ات را ديده ام
مرا كه مي دانم جز تخم اشك چيزي دگر را باردار نخواهم بود
چنان ميان خود بفشار
که جز تو نیازمند هیچ چیز دگر نباشم
" هدیه "
بي پروا در جستجوي لمس تن عشق
به تو مي رسم
چشم بگشا
ببين كه نبودن دستهاي نوازشگر مردانه ات
خلائي است عظيم
فشردن دستهاي هرزگي
و بوييدن زنان روسپي
و لبخند دختركان بزك كرده ی نو بالغ
با پستانهاي نارس
مرد را به زن پيوند نداد
ببين كه لبريزم از زن بودن
كنار بسترهاي تهي از عشق
مردانگي را به من هديه كن